خرید بک لینک


به گریه در وسط شعرهایی از سعدی

به گریه در وسط شعرهایی از سعدی

به گریه در وسط شعرهایی از سعدی

به گریه در وسط شعرهایی از سعدی

به گریه در وسط شعرهایی از سعدی

برچسب: نویسنده: سارا شجاعی تاريخ: پنجشنبه 10 خرداد 1397 ساعت: 14:26

دو سه ساعت بعد ازاینکه که پریود میشم یه درد عجیب غریب دارم یه درد غیر قابل وصف با ضعف شدید و زیاد بدنم از درون میلرزه و خب وقتی ماهی یکبار این اتفاق واست میفته یاد میگیری چجوری باهاش زندگی کنی اما تقریین چاهار پنج ساعت بعد از اذیت شدن دیگه بدنم توان درد کشیدن نداره سست و سر یه گوشه میخوابم و سر شدن بدنم باعث میشه درد را حس نکنم اما ذهنم به شدت کار میکنه و ت

برچسب: نویسنده: سارا شجاعی تاريخ: پنجشنبه 10 خرداد 1397 ساعت: 14:26


هیچ غصه ای را از بین نبردم اما تلاش کردم با یه غصه ی بزرگتر غصه ی قبل ام را فراموش کنم و این در طولانی مدت باعث میشه تقریبا و تحقیقا هیچ چیز هیچ چیز و هیچ چیز از خودم باقی نگذارم...

برچسب: نویسنده: سارا شجاعی تاريخ: پنجشنبه 10 خرداد 1397 ساعت: 14:26

توی خواب دید سایه اش شبیه یه گربه است، از اون روز از روزهای آفتابی میترسید...

برچسب: نویسنده: سارا شجاعی تاريخ: پنجشنبه 10 خرداد 1397 ساعت: 14:26

نه نه نه معلومه که ازت ناراحت نشدم تو فقط نظرتو گفتی حق ندارم از کسی ناراحت بشم فقط چون نظرشو گفته اما شنیدی داستان حلاج را دستهاشو قطع میکنن پاهاشو قطع میکنن توی خون خودش غرق میشه و همه بهش پاره سنگ میزنن هیچی نمیگه هیچی نمیگه هیچی اما وقتی شبلی یه تیکه خشت میزنه بهش میگه آخ دردش میاد از بقیه دردش نمیاد چون بقیه نمیفهمن بقیه چیزی از ماجرا نمیدونن بقیه نمیت

برچسب: نویسنده: سارا شجاعی تاريخ: پنجشنبه 10 خرداد 1397 ساعت: 14:26

نمایشی است غم انگیز و بدفرجام درباره ی آدمهایی که از ما برتر اند.

برچسب: نویسنده: سارا شجاعی تاريخ: پنجشنبه 10 خرداد 1397 ساعت: 14:26

یه بشقاب که سوپ چسبیده بهش مال... حتی یادم نیست مال چند روز پیش! یه کارد یه قاشق چنگال و دوتا لیوان تمام چیزیه که میخام بشورم اون ایستاده پشت ظرفشویی با یک عالم ظرف با بافه ی بلند موهاش یه بافه ی خیلی کلفت. موهای من تو هیچ حالتی چنین بافه ای نداره تک تک موهای من نازک تر و کم حجم تر از چیزیه که بتونه چنین چیزی بشه... بشقابمو میزارم اونجا ک یعنی من نفر بعدی ا

برچسب: نویسنده: سارا شجاعی تاريخ: پنجشنبه 10 خرداد 1397 ساعت: 14:26

رسیده بودم به متروی صادقیه و حالا میتونستم برم خابگا بعد از سه ساعت گم شدن توی خیابون هایی که اسمشون فقَط اسمشون بود و مسیرهایی که تصوری نداشتم ازشون توی شهری که همونقدر که واسم غریبه نبود آشنا هم نبود حالا یه رد آشنا واسه خودم پیدا کرده بودم یه جایی که منو میرسوند به مقصد آشنام نشسته بودم روی سکوها و نمیخاستم بلند شم آلیس قبل از ورود به سرزمین عجایب بودم م

برچسب: نویسنده: سارا شجاعی تاريخ: پنجشنبه 10 خرداد 1397 ساعت: 14:26


هر عشقی منو ضعیف تر میکنه، هرعشقی منو آسیب پذیر تر میکنه، هر عشقی منو آروم تر میکنه... مامان، بابا، دوستام... همه ی چیزهایی که دوست دارم جمع کردن عقایدم با آدمهایی که دوست دارم جمع کردن آدمهایی که دوست دارم تو یه قاب همه همه همه عشقی که به تک تک شون دارم میتونند باعث نابودی من بشن... و این ویران کننده است این لعنتی این کثافط این احساسات تموم نشدنی این ویران کننده است... این دردناک و خسته کننده است... این ویران کننده است... این ویران کننده است

برچسب: نویسنده: سارا شجاعی تاريخ: پنجشنبه 10 خرداد 1397 ساعت: 14:26


امیال ما به طرز تفکیک ناپذیری مبتنی بر امیال دیگران است؟


برچسب: نویسنده: سارا شجاعی تاريخ: پنجشنبه 10 خرداد 1397 ساعت: 14:26

صفحه بندی